چی داشتی که بهم بگی؟!؟!؟!
چند روز پیش، کاسه ی چشمهایم پر از اشک بود،
عین یک آدم خشک و بی احساس گفتی: اشکاتو پاک کن!
بهت نگاهی کرد و دستمو برد روی گونه هام
تا صورت خیسمو پاک کنه...
تا جلوی سیل غمی که جاری بود را بگیرم..
صدای هق هق گریه کردنم بهت میگفت که نمیتونم گریه نکنم
توهم چنان ایستاده نگاهم میکردی و گفتی
...
آره هیچی نگفتی... تو دلمو شکسته بودی...
چی داشتی که بهم بگی؟!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 20:39 توسط زینب
|