حسرت دیدار...

یک شب از دفتر عمرم صفحاتی خواندم . چون به نام تو رسیدم...
لحظاتی ماندم!
همه دفتر عمرم ورقی بیش نبود
""همه ی آن ورق حسرت دیدار تو بود""
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 20:24 توسط زینب
|

یک شب از دفتر عمرم صفحاتی خواندم . چون به نام تو رسیدم...
لحظاتی ماندم!
همه دفتر عمرم ورقی بیش نبود
""همه ی آن ورق حسرت دیدار تو بود""