نگاه خسته ام را کوک میزنم به انتهایی ترین قدمت در جاده ی سرد بی وفایی........


سرم سنگین است و فکرم خسته...........................................


در مسیر عشق تو خسارت زیاد داده ام........



چندی پیش مراسم تشییع قلبم بود...

از وقتی رفتی به کما رفته بود.......


صدای خش خش برگها که زیر پایم می آید...


می اندیشم که چقدر لذت میبردی از له کردنم.....





غروب آخرین نگاهت را قاب گرفته بودم و هرروز باران بوسه های من بود که برآن میبارید.....

دیروز شکستمش......

قاب های میخ شده ی دلم را هم شکستم....



خاطره های تلخ و شیرینت را از حفره های خون آلود قلبم بیرون کشیدم.....

کیسه ی مشکی زباله امشب میزبان تو و هرچه مربوط به توست شده............!!


به خاک سپرده ام اشکهایم را.....!!


وبه باد هدیه کرده ام خاکستر نامه هایت را.....!!



میشویم دستانی را که قفل میشد در سلول های وجودم........!!


با اشک شورم پاک میکنم چشمان خطا کارم را که دل به نگاه زاهدانه ی تو داده بود....!!






...حصاری دور قلب جدیرم میکشم...


....به آن دست نزنید....


....دوباره عزا دارم نکنید....


...این عروسک خیمه شب بازی شما دل است...


... میشکند...



www.parsnaz.ir  عکس های غمگین از لحظات تنهایی