تک و تنها...رقیه توصحرا...میوفته روخارا...به زیر دست وپا...همش میگفت بابا...تنش  کبوده...

سیلی خورده...چی شد که پژمرده...گمون کنم مرده...

گوشش شده پاره...بدون گوشواره...جرمش چی بوده؟!؟!

برا عروسکا میگفت...عمو ی من پهلوونه...برام لالایی میخونه...

عمو عباااااس..!از وقتی که رفتی...کتک شده مفتی...ورم داره بازوم...شکسته این پهلوم...عموکجایی؟!؟!

چقدر داره کینه...دستاش چه سنگینه...عموکجایی؟!؟!رفته ز سر هوشم...پاره شده گوشم...عمو کجایی؟!؟!

گریه کرده...رنگ رخش زرده...آه دلش سرده...بی پدری درده...دنیا چه نامرده...دلش گرفته...

رو میگیره...از زندگی سیره...سه سالشه،پیره...آهش گلوگیره...طفلکی میمیره...صداش گرفته...